بااینحال بعضی وقتا هم هست که اگه همون موقع توضیح ندی، دیگه هیچوقت فرصتش رو پیدا نمیکنی...
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
روز دوم باز میگفتم ، لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما، برسر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میکشت، باز زندان بان خود بودم
آن منِ دیوانه ی عاصی، در درونم های و هوی میکرد
مشت بر دیوارها میکوفت، روزنی را جست و جو میکرد
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است
خیام
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
دومی بهتره مگه نه؟ :)
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
آخرین پنج شنبه سال آخرین سه شنبه...
آخرین دیدار آخرین بوسه...!
فکرمیکنید چندبار به این آخرین ها میرسیم و روزی نو تحویل ما میشه؟؟؟ دست بذارین رو زانو هاتون و بلندشید
خیلی زود دیر میشه...
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی
برچسب:
نویسنده: پارسا رحیمی